تبليغاتX
امروزم اومد
 

فردا قراره صادرات گاز ایران به آذربایجان از طریق ایران با حضور رییس جمهور ایران و آذربایجان در نقطه صفر مرزی ایران و آذربایجان که مرز جلفا باشه آغاز می شه.

ما هم تا چند ساعت دیگه اول می ریم تبریز و فردا صبح به سمت جلفا حرکت می کنیم.

خیلی باحاله و من خیلی خوشحالم.

راستی می بینم که کم کم حقایق جالبی در مورد هواپیمای سی ۱۳۰ منتشر می شه. قبلا می گفتن که خلبان فقط یک نفر بود و امروز مشخص شده که خلبان اصلی از پرواز اون هواپیمای کذایی طفره رفته و خلبان مرحوم این کار رو انجام داده. دیگه اینکه هیات دولت همچنان مخالف استیضاح وزیر دفاعه.

در مورد پرونده انرژی هسته ای هم که امروز جناب آقازاده به ما گفت که ایران از هر پیشنهادی که منافع کشور ما رو تامین کنه حمایت می کنه.

راستی دیده بان حقوق بشر گفته که ایران ناقض حقوق بشره و باید وزیر اطلاعات و کشور رو برکنار کنه سخنگوی دولت هم گفته به اونا ارتباطی نداره و اونا راست می گن برن و به وضعیت حقوق بشر در امریکا رسیدگی کنن.

دیگه اینکه به دنبال توهین شبکه الجزیره به آیت الله سیستانی ایران سفیر قطر رو خونده و چندتا هم تظاهرات ناچیز در گوشه و کنار ایران به دنبال این توهین الجزیره ای ها صورت گرفته. بالاخره ما کشور مسلمونی هستیم و باید از منافع اونا حمایت کنیم

خوب من باید برم فرودگاه فعلا خداحافظ

+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 و ساعت 17:0 |

 

اول از همه از جناب دوست جون عزیز یعنی مهدی خان شیک که حرف نداره مرسی از بابت طراحی وبلاگ من. یه دنیا ممنون دوست جون شیک.

اما خبر

دوم از همه می بینم که بازم دنیا علیه ایران موضع گرفته. این بار به خاطر حرفهای احمدی نژاده. چون این بار هم گفته کی گفته که اصلا یهودیها رو تو کوره آدم سوزی سوزوندن. و دوباره گفتن که هر کشوری که دلش برای اونا می سوزه می تونه یکی از استاناشو به اسکان اونا اختصاص بده( آلاسکا، اتریش یا آلمان) بعد از اظهارات رییس جمهور نئونازیها از حرفای ایشون استقبال کردن. رایس گفته دیدید گفتیم که ایرانیا به دنبال حمله و ایجاد تنش هستن. یه روزنامه اسراییلی هم گفته اسراییل به ایران همزمان با آغاز انتخابات در این کشور حمله می کنه( البته ما هم گفتیم به همین خیال باش. نیست ایرانم خیلی ضعیفه).

در هر حال همین که رییس جمهور این حرفو زد رییس بوندسلیگا جو زده شد و گفت که ایران رو نباید به جام جهانی راه داد اما سب لاتر گفت: این حرفا چیه. ایران حتما باید در جام جهانی شرکت کنه و کسی هم حق نداره که برای این کشور تعیین تکلیف کنه.

گفته بودم که کشورای عربی خیلی از حرفای رییس جمهور استقبال کردن. یکی از عربا گفته وقتی که احمدی نژاد این حرفو زد ما همه افتخار کردیم به مسلمون بودنمون. بعد به ایشون گفتن خوب چرا رییس جمهور یا پادشاه شما این حرفو نمی زنه. ایشونم گفته: در هر حال ما یه کشور کوچیکیم و نیاز به کمکهای جهانی داریم و باید اقتصادمونو توسعه بدیم بنابراین نمی تونیم از حرفای تند بزنیم.

البته ما هم خوشحالیم از اینکه حداقل حق این عربا رو داریم ازآمریکا و همه کفار می گیریم. تازشم بابام می گه احمدی نژاد راست می گه دیگه اگه اینا خیلی دلشون به اسراییل سوخته خوب چرا از فلسطین مایه می ذارن.

متکی وزیر امور خارجه در پاکستان سخنان رییس جمهور رو تایید کرده اما وزیر کشور یعنی پوری محمدی در یونان گفته ازصحبت های احمدی نژاد سوء برداشت شده یعنی اینکه ایشون می خواستن بگن اگه دیگران به یهودیا آسیب رسوندن خودشون باید جبران کنن نه فلسطینیا. و دیگه این که سوزاندن یهودیا اتفاق افتاده و ما نمی خواهیم در این باره تحقیق کنیم.

در نتیجه هماهنگی کابینه از اینجا معلوم می شه.

خدایی اش در مورد این پرونده هسته ای هم دیگه ما از رو رفتیم. از بس که اروپا و آمریکا برای ما خط و نشون می کشن و ایران هم قاطعانه جوابشونو می ده و اونا هی می گن حواستون باشه و ایران هم می گه شما حواستون باشه. البته این هشدارا نزدیک برگزاری جلسه30 آذر،  تشدید می شه و درست روز جلسه همه چی فروکش می کنه و قرار می شه در جلسه بعدی به این وضعیت رسیدگی بشه.

دیگه این که مجلس گفته که هیچ کدوم از اعضای دولت نمی تونن دو شغله باشن. چمران که هم در شورای شهره و هم در هیات دولت و با رییس جمهوره گفته مگه این که بمیریم و از شورا بیرون بریم. از پیش رییس جمهور هم نمی ریم. زری بافان که سه تا شغل داشت از یکی شون استعفا داد اما از شورا بیرون نمی ره. به محض این که خارج بشه تاج زاده وارد شورا می شه و رجایی.

تازشم خدا رو شکر همه به جز شونصد تا مدیر در ایران یه شغله هستن و تنها یه جا کار می کنن.

دیگه اینکه بعد از سقوط هواپیمای سی 130 قرار شد که وزیر دفاع استیضاح بشه اما همه نماینده ها به جز اون 20 نفری که خواستار استیضاح ایشون شده بودن گفتن این نامردیه که می خواهید وزیر دفاع رو استیضاح کنید.

تازشم چیزی نیست که در 25 سال اخیر همش 8 بار هواپیما در ایران سقوط کرده آیا در این مدت یکی استعفا داده یا این که کسی استیضاح شده. پناه بر خدا.

این همه همه اظهار تاسف کردن و ناراحت شدن این خبرنگارا  و مردم چی از جون دیگران می خوان.

در مورد ثبت نام سیم کارتهای 390 هزار تومنی هم چشم همه مردم ما روشن که قراره از اول بهمن ماه به صورت نامحدود شروع بشه اما واگذاری محدوده. البته ما دیروز با یکی از مسوولین وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات تماس گرفتیم چرا آخر سال می خواهید واگذاری ها رو انجام بدین. چند سال طول می کشه که این بار سیم کارتها رو تحویل بدین و این که اصلا شبکه گنجایش این همه ترافیک رو نداره و از این حرفا. که جناب مدیر به ما گفت: خانم لطفا سوال سیاسی نپرسین. ما هم از تعجب دهنمون باز موند . وا مگه اینم سیاسیه.

خوب شاید اینم سیاسیه. یا اینکه ایران 2 درصد دارایی های دنیا رو داره اما یکی از فقیرترین کشوراست. یا اینکه زعفران ما فله ای به اسپانیا فروخته می شه و با بسته بندی اسپانیا به دنیا عرضه می شه. و خیلی یا دیگه لابد همه اینا سیاسیه.

راستی قراربود امروز لیست مفسدین اقتصادی منتشر بشه. که طبق معمول گفتن نخیر این کار شدنی نیست چون بد جور تو ذوق این عزیزان خورده.

آها وزیر کار هم گفته کی گفته شغل خبرنگاری جزء مشاغل سخت و زیان آوره. اگه خبرنگارا راست می گن برن در معدن کار کنن. ما هم دهنمون از تعجب باز موند: وا کل دنیا گفته که شغل خبرنگاری جزء مشاغل سخت و زیان آوره.

شمس الواعظین هم گفته وزیر کار اگه راست می گه خودش بره معدن کار کنه ببینه کدومشون سخت تره.

تازشم اگه این قانون در ایران تصویب بشه. شامل حال ما خواهران خانم نیست که. چون برا ساس قانون ایران تنها آقایان برادر باید در مشاغل سخت و زیان آور کار کنن. بنابراین همه ما خانه نشین خواهیم بود.

در هر حال هر دم از این باغ نمی دونم یه چیزی می رسد. ( خدایی اش خیلی شاعرم)

آها گفته بودم یا نه ایتالیا حسابهای ایران رو در کشورش مسدود کرده و گفته که ایران از این حساب به حماس و تروریستا کمک می کنه. شنیده شده احتمال قطع روابط دو کشور خیلی وجود داره. گرچه آلمان هم گفته ما هم به خاطر حرفای احمدی نژاد یه تصمیمایی می گیریم. ایرانم گفته منم در مورد شما تصمیم می گیرم.

دیگه این که خیلی خیلی طولانی شد. قابل توجه جناب شیک. سعی می کنم از این به بعد کوتاه بنویسم

تازشم هوا ابری شده و من ملتمسانه آرزو می کنم وقتی که پامو از خبرگزاری خارج شدم بارون بیاد و من و زهرا یه بستنی یخما بخوریم.

  

 

+ نوشته شده توسط سارا در شنبه بیست و ششم آذر 1384 و ساعت 16:6 |

 

اول از همه گفته باشم که این آلودگی هوا واقعا من یکی رو از پا دراورده و امروز واقعا داشتم به درجه رفیع شهادت می رسیدم. الانم واقعا گلوم درد می کنه. چشمام هم اصلا باز نمی شه.

راستی گفته باشم امروز من یکی خیلی خیلی فعال بودم اول اینکه صبح خبر یه اکتشاف میدان نفتی رو گرفتم . همین که خبر رو شنیدم سریع با محدث تماس گرفتم اونم تو یه جلسه مهم بود و من تن تن حرف زدم و ایشون هم تایید کرد ولی نفت درجای بلوک اناران رو که یک میلیارد بشکه هست رو تایید نکرد و گفت تا نهایی شدن آزمایشها باید صبر کنیم و تلفنو قطع کرد منم سریع به معاونش زنگ زدم ایشون گفت: خانم منم تو همون جلسه ای هستم که محدثه و الان نمی تونم حرف بزنم. بنو گفت: می خواستی ازش بپرسی کیا تو این جلسه هستن تا ما با اونا تماس نگیریم. منم گفتم درسته.

اما خوشم اومد که خبر یه خبرگزاری دشمنم رو سوزوندم و کلی حال کردم.

تازشم  الان یه خبر اکتشاف دیگه دارم که نمی تونم بگم تا زمانی که منتشر کنیم.اما خدایی اش خیلی حال می ده. برای این که بدونم این میدان جدیدی که کشف شده حجم ذخیره اش چقدره با چهار نفر صحبت کردم ولی دریع از یه رقم و یه عدد . منم عددی رو که می دونستم نوشتم. تازشم معمولا خبر اکتشاف رو وزیر می ده و ما هورا خبر وزیرم سوزوندیم.

دیگه اینکه  واقعا باورم نمی شه که هامانه وزیر نفت شده. البته گفته باشم بیچاره مرد بدی نیستا. فقط خیلی حرف گوش کنه. ما یه هفته قبل از اینکه هامانه به مجلس معرفی بشه یه جلسه ای تو خبرگزای مون گذاشتیم که بعله باید یه سری خبر تهیه کنیم مبنی بر اینکه وزیر باید از بدنه نفت باشه. اصولگرا باشه و این حرفا. اصلانم فکر نمی کردیم که هامانه معرفی بشه. آخه به نظرمون اون برای وزارت کمی کوچوله. خلاصه ما چه مصاحبه هایی که نگرفتیم. حرف نداشت. اما همین که هامانه معرفی شد دهن همه مون از تعجب باز موند. یکی از نفتیا به من زنگ زد که ای خانم با این مصاحبه هاتون بالاخره باعث شدین که وزیر از درون نفت انتخاب بشه. منم گفتم نه بابا ما از افعال معکوس استفاده کردیم. هدفمون یکی دیگه بود  که این شد. خیرسرمون می خواستیم یکی دیگه وزیر بشه و نمی خواستیم که مستقیم به ایشون اشاره کنیم.

حالا بگم از هامانه. گفته بودم قبلا که می گفتن اون سرطان داره و حالشم خوب نیست. همه اینا یه دفه تکذیب شد. دیگشم اینکه اصلا مهم نیست که هامانه انگلیسی بلد نیست مهم اینه که اصولگراست و 30 سال سابقه در نفت داره. بعدشم ایشون در مورد قراردادهای نفتی گفته که باید تجدید بشه که این یک کمی تامل برانگیزه.

راستی من بعد از اینکه هامانه انتخاب شد اول از همه پیام تبریک فرستادم.( آخر پاچه خواری. چون منو دوست ندارن) بعد سریع به زنگنه زنگ زدم و کلی هم منو تحویل گرفت و از این حرفا. دیگه این که یه خبرنگار ژاپنی هم به من زنگ زد که ای خانم چون شما فقط موبایل ایشونو دارین یه وقت مصاحبه برای ما بگیرین و من هماز خدا خواسته برای این که بتونم یه مصاحبه ای با زنگنه بگیرم  این کار رو کردم. زنگنه خندش گرفته بود. تازشم گفته باشم یادم نرفته ها یه بار همین زنگنه اشک منو در اورد از بس که به خاطر یه مصاحبه و یادداشتم منو دعوا کرد.

هفته پیش یه اتفاقی افتاد که همه ما مردیم از خنده با این که خیلی جزغاله اس اما حیفم اومد نگم. احمدی نژاد تو عربستان به آلمانیا و اتریشیا گفته شما که این همه نگران اسرائیلا هستین کاری نداره یکی از استاناتونو به اسکان اونا اختصاص بدین. چرا از فلسطین مایه می ذارین و همین باعث خشم آلمان و اتریش شد و اونا گفتن یعنی چی ایران با همه دنیا در حال جنگه.

اما اعراب گفتن که ما به احمدی نژاد افتخار می کنیم چون برای اولین بار حق صهیونیستا رو کف دستشون گذاشته( درست گفتم این بیاناتو مثلو می گما)

دیگه این که خوش به حال عراقیا به خاطر انتخاباتشون 5 روز تعطیل هستن.

اما بگم از پی گیری خبر سقوط هواپیمای C-130 . تو چند روز اول که همه جا به خاطر آلودگی هوای تهران تعطیل بود. خبرنگارا اساسی داشتن مطلب می نوشتن و داد و بیداد که این بار ما کوتاه نمی یاییم. خدایی اش این بار فکر کردم که شاید یه موضوع خبری به یه نتیجه ای برسه. اما درست روز شنبه بود که اخطار دادن که این چه حرفیه که شما می زنید اینا بر خلاف امنیت ملیه.

گرچه این امنیت ملی حتی در مورد واردات و سکه و هر چی که فکر شو بکنی صدق می کنه.

اما دیروز در جلسه غیر علنی مجلس معلوم شد که ای بابا هیچ کس مقصر سقوط این هواپیما نبوده الا خلبان. البته گفته باشم این یه چیز کاملا طبیعی در ایران که هر کسی که می میره سریع مقصر شناخته می شه و اگه خلبان زنده مونده بود حتما هوا مقصر بود.

تازشم جالب اینجاست که هیچ کس استعفا نمی ده وزیر دفاع می گه این موضوع به ما ارتباطی نداره و وزیر راه هم می گه اصلا به هواپیمایی ربطی نداره . احتمالا مقصر مردیده ها بودن.

تازشم همه می گن کی بود که این کار رو کرد کی بود دستور داد کی بود اجازه داده این همه خبرنگار و ارتشی با بارشون سوار بشن یعنی ۱۳ نفر بیشتر از ظرفیت هواپیما. 

اما همه گفتن که ما نبودیم. 

امروزم بالاخره نماینده ها اعلام کردند که وزیر دفاع باید استیضاح بشه که یکی از نماینده ها گفته خبرنگارا دارن سیاسی کاری می کنن و هدایت شده دارن سوال می کنن. حالا من نمی دونم بچه ها باید چطوری سوال می کردن . که ای بابا مردن که مردن مهم اینه که ما زنده ایم؟

البته گفته باشم ما هم حق نداریم خیلی به این جور چیزا گیر بدیم. چه معنی داره.

بعضی از منابع آگاه هم که امروز گفتن مذاکرات پنهانی ایران وآمریکا شروع شده.! یعنی گفتن الان زمان مناسبی برای رفع کدورتهاست.

دیگه اینکه این عربا بازم تا دیدن دنیا علیه ایران موضع گرفته سریع گفتن که خلیج فارس مال ایران نیست. چقدر کفرم در اومده دلم می خواد خودمو از دست اینا بکشم و اینکه آخه چرا ما این همه تنها هستیم که این عربای ذاغارت اینطور دارن به ما توهین می کنن.

راستی امروز الهام سخنگوی دولت در مورد فیلم دیدار احمدی نژاد و آملی گفته که این فیلم تحریف شده و رییس جمهور نیازی نداره که برای اثبات حرفاش به ائمه متوصل بشه ایشون یه فرد فنی هستن روزانه بیش از ۲۰ ساعت کار می کنن. خوب منم این فیلمو دیدم آدم چی بگه. شایدم  الهام راست می گه!

دیگه این که چی بگم خیلی چیزا تو ذهنمه ولی خوب دیگه. آها راستی چند روز پیش با یکی از دوست جونایی که تو یه خبرگزاری خارجی کار می کرد داشتیم صحبت می کردیم. حرفا و اطلاعاتی که در مورد شرکتای نفتی به ما داد کف همه مون برید و منم مجبور شدم چند تا از خبرای آسمو به اونا بگم که نگن من کم اوردم. البته من بیچاره هر وقت که یه چیزی رو با اطمینان می گم دقیقا فرداش تکذیب می شه. که این بار هم همون اتفاق افتاد و من هم سریع گفتم به من چه راوی سنی بود و من شیعه هستم.

سلیمانی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات گفته که امکان داره ثبت نامای سیم کارت قبل از دهه فجر باشه. تازشم میزان ثبت نام نامحدوده مهم اینه که این سیم کارتا390 هزار تومنی خواهد بود. حتما طبق معمول مردم یورش می برن برای ثبت نام اما معلوم نیست که واگذاری کی باشه. تازشم اصلا مهم نیست که این همه پول یه دفه تو خزانه واریز بشه و بعد از شونصد هزار سال به مردم داده بشه. مهم اینه که سیم کارتا ارزونه.

بعله قیمت سکه هم که همینطور داره بالا می ره. اما چه فایده قیمت آهن که بالا نمی ره.

راستی رییس جمهور فردا می ره سیستان وبلوچستان.

پرونده اتمی ایران هم همونطوری بود که هست و هیچ اتفاق خاصی در رابطه با اون نیفتاده.

بدشم اینکه من به این نتیجه رسیدم که مدیرعامل ما واقعا صبر ایوب داره و خیلی باحاله. برای اینکه ما رو تحمل می کنه. یکی از دیوار راست بالا می ره اون یکی خیلی اونوقه.

منم که طبق معمول تک تک هستم.

دیگه اینکه خدا جون تولد امام رضا بارون بیاد و یه دفه هوا به قدر سرد بشه که نگو و نپرس.

مردم از بس که دست بچه هایی رو که سرده گرفتم تا کمی احساس سرما کنم.

دلم برای یخما تنگ شده.

 

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 و ساعت 16:48 |

 

شايد اين براي هزارمين باره که از سه شنبه تصميم به نوشتن گرفتم و همه رو پاک کردم. شايد منم يکي از خبرنگارايي بودم که اون روز بايد مي رفتن که خبر تهيه کنن.

ايمان دارم که همه بچه هايي که سه شنبه از صبح ساعت 7 تو فرودگاه ارتش نشسته بودند تا برن چابهار خبر مانور ارتش رو تهيه کنن و باهم خوش باشن وقتي که فهميدن دارن با يه هواپيمايي که نقص فني داره پرواز مي کنن با خنده سوار شدن و گفتن شايد اين بار يه اتفاقي براي ما هم افتاد.  

هواپيمايي که از ساعت 7 صبح قرار بود پرواز کنه اما به خاطر نقص فني دائم به تاخير افتاد و بالاخره مجبور شدن بعد از ساعت‏ها تاخير سفر رو شروع کنه، اما این بار براي هميشه به ياد موندني شد. شاید نه برای مردم ما که یاد گرفتن خیلی زود فراموش کنن و خم به ابروشون نیارن. بلکه برای خانواده ها و ما که همه جا ازشون یه یادگاری داریم. گرچه ما هم فراموش می کنیم ولی نه به آسونی.

نمي دونم از کدومشون بگم . حداقل 10 نفر از اونا دوستاي صميمي من بودن . خبرنگار فارس و عکاس و تصويربردارايي که بالاخره بعد از اين همه سال همه با من صميمي شده بودن . هنوزم شيطوني‏هاي حيدري که هر وقت منو مي‏ديد مي‏گفت عشق فقط دوربين خبر ساز و منم چقدر سر به سرش مي ذاشتم که هر کاري کني بازم وردل اقتصاديا هستي ، يادمه.

سه شنبه و چهارشنبه بدترين روزهاي زندگي من بود . خيلي سخته خبر مرگ دوستاتو تنظيم کني و روي خط بفرستي و تازه هم به قول بنو قوي باشي. اما من قوي نيستم. همين که شنيدم بچه‏ها تو اون هواپيماي کذايي بودن شروع به گريه کردم و خبرام رو هم با گريه فرستادم.

ديروز يکي از دوستام به من گفت شما بي انصاف هستين. اين همه آدم عادي هم تو اين پرواز مردن. فقط دارين از خبرنگارا مي گين.

ولي من اينو قبول ندارم. براي اين که اونا براي تهيه خبر رفته بودن. اگه اطلاع رساني هم بشه از طريق همين بچه هاست. هنوز يادمون نرفته که تو حادثه پارک شهر خانواده قرباني ها به خبرنگارا مي گفتن چرا اين همه جار و جنجال مي کنين. در حالي که اونا ديه شونو گرفته بودن و بچه ها مي خواستن يکي جواب بده که چرا هيچ کس جواب گو نيست. بايد دادگاه تشکيل بشه و ديه اصلا مهم نيست. مهم اينه جون انسان ارزش نداره. همه فکر مي‏کنن خبرنگارا دنبال هيجان هستن. درسته که ما دنبال هيجان هستيم. اما وقتي که مي بينيم اين همه اتفاق مي‏يوفته و کسي هم به روي مبارکش نمي‏ياره عذاب مي کشيم. خسته شديم از بس که دائم گفتن حواستون باشه وارد خط قرمز نشين. و من بعد از اين همه سال نمي دونم خط قرمز ما کجاست.

نمي دونم مسول کنترل پرواز خوابش مي بره يا نه. اصلا عذاب وجدان داره يا نه. خيلي بي انصافه . وقتي که خلبان بهش گفته که هواپيما نقص فني داره و بايد فرود بياد . گفته نمي شه و بايد دور بزني. خلبان بيچاره هم نتونسته و تنها کاري که از دستش بر اومده اين بود که با سر فرود بياد. اگه مي‏ذاشتن که فرودگاه امام يا حتي جاده قم فرود بياد ما ها عزادار نبوديم.

جالب اينه که اين هواپيما جعبه سياه نداره. گنجايشش 84 نفر بوده و 97 نفر سوار شدن. يکي مي گه هواپيما نقص فني داره يکي مي گه هوا بده. يکي مي گه خلبان بي تجربه بوده. يکي مي گه خلبان اصلي مي دونسته که هواپيما نقص داره و نرفته و اون يکي مي گه وقتي از خلبان شيفت استفاده مي کنن همين ميشه. اون يکي مي گه سازمان هواپيمايي مسوول نيست و وزارت دفاع بايد جواب بده. يکي ديگه مي گه تحت هيچ شرايطي اين هواپيما سقوط نمي کنه براي اينکه اينا هواپيماهاي جنگي هستن..............

دائم با خودم فکر مي کنم اونا اون چند ثانيه آخر که فهميدن دارن مي‏ميرن چه مي‏کردن. يه بار من اين ترس رو تجربه کردم. وقتي که با فوکري که مال عهد بوق بود رفته بوديم جنوب. يه دفه هواپيما به سمت پايين رفت. نفس بچه‏ها تو سينه حبس شد. من زبونم لال شد و همش مي‏خواستم بگم خدا. ولي نتونستم. چند ثانيه بعد اوضاع روبراه شد. ولي من خيلي ترسيده بودم. گرچه بازم از رو نمي‏رم و هميشه که سوار اين هواپيماهاي شيک مي‏شيم اولين نفري که مي‏گه به اميد يه هيجان يا سانحه منم. ولي دلم مي‏خواد اين ترس و هيجان مال خودم باشه نه کس ديگه.

وقتي ياد قريب ايسنا که خيلي مظلوم بود و از روي شصت انگشتش شناسايي شد، خنده‏هاي نيلي که هي به من مي‏گفت حواست باشه من راستي هستما پيش من هيچي نگي. حيدري که همش از زنش و اينکه زن بايد خونه دار بشه،‏ افشاري که بهش مي‏گفتيم چرا از اقتصادي به سرويس سياسي رفتي و شيرازي که اولا همش با من به خاطر اينکه هميشه مي‏خنديدم دعوا مي‏کرد و آخرش باهام دوست شده بود مي يوفتم. تنم مور مور مي شه.

ديروز بچه‏هاي جايگزين رفتن چابهار تا خبر اين مانور مهم رو بفرستن. عکاسا نمي‏خواستن برن ولي کاره و بايد رفت.

خيلي برام سخته تا اسم بچه ها رو از حافظه موبايلم پاک کنم. هر وقت که عکاساي دسته جمعي رو مي بينم.............

درسته که مرگ حقه و بالاخره يه روزي هم سراغ ما مي ياد. اما من نمي پذيرم که خبرنگارا با آغوش باز به استقبال مرگ رفتن. متاسفانه در ايران ما به قدري اتفاقاي اينجوري افتاده که ديگه همه عادت کرديم که بگيم اجلشون رسيده. بدون اينکه کسي خودشو مسول بدونه و جواب بده. مثل هميشه آب از آب تکون نمي خوره و قرار هم نيست کسي استعفا بده و جواب بده.

البته در حال حاضر همه بسيج شدن که موضوع رو پي گيري کنن. و حتما هم به همون نتيجه‏اي که دررابطه با سقوط هوايپما در کوه‏هاي کرکس، سقوط هواپيماي شهيد ستاري، سقوط اتوبوس نخبه‏هاي ايران، انفجار راه آهن در مشهد و نابود شدن يه روستا، و هزار مورد ديگه که کم نيستن، رسيدن ما هم مي رسيم.

ديروز يکي از بچه ها مي گفت دوساله که سوختن در ايران مد شده. هر سانحه اي که اتفاق مي يوفته آخرش جزغاله شدنه.

خيلي چيزا از اين سقوط شنيديم که طبق معمول به خاطر امنيت ملي نبايد بگيم.

تنها مي تونم بگم خدايا صبرمون بده. نه تنها ما بلکه همه مردمي که در ايران زندگي مي کنن و هميشه مرگ يک قدمي اونهاست.

و قال خودم که آخه اينجا جاي مونده. چرا من هنوزم اينجا موندم.................................

تازشم باید با این حال بدم یه گزارش در مورد هامانه بنویسم واقعا ذهنم کلید کرده و هیچ کاری نمی تونم انجام بدم ولی نمی دونم چرا بازم خندم می گیره هروقت که منو بازخواست می کنن 

 

+ نوشته شده توسط سارا در شنبه نوزدهم آذر 1384 و ساعت 13:55 |
 

سلام.

این بار بر خلاف دفعه های قبل نه یه دنیا شادم نه یه دنیا نغمه دار. هیچی.

فقط اینکه به دلیل مشکلی که فعلا برام پیش اومده نمی تونم چیزی بنویسم. باید تصمیم بزرگی بگیرم.

شایدم اگه بشه مرخصی بگیرم. نمی دونم. کمی کلافه هستم.

هزار تا کار نکرده دارم و هنوز اندر خم یک کوچه هستم.

راستی گفته باشما خبرای نفتی رو حتما بخونین. تازشم چهارشنبه وزارت نفتی ها اونقدر منو تحویل گرفتن که نگو و نپرس. به خاطر یه خبر آسی که فقط من داشتم. در هر حال این هفته شونصدتا مصاحبه خوب برام جور کردن. ولی بازم اینا منو شاد نمی کنه.

خوب دیگه خیلی خبرا هست که اتفاق افتاده اما نمی خوام بگم.

این بار منو دعا کنید که بتونم موفق بیرون بیام. اگه مشکلم حل بشه با یه دنیا خوشحالی و شونصد تا خبر آس خدمت می رسم.

آها امروز فهمیدم که میلای منم چک شده. خیلی بد شد. منم سریع همه میلام رو پاک کردم. ولی........

خوب دیگه همه تونو هزار تا دوست دارم و چند هفته دیگه که نمی دونم کی هست بهتون سر می زنم. شایدم...............

نمی دونم

 

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه یازدهم آذر 1384 و ساعت 16:29 |
 

اول از همه مثل اینکه بخت این وزیر نفت باز نمی شه و نازش خیلی زیاده.

در هر حال الهام سخنگوی دولت که هم رییس دفتر احمدی نژاد و هم عضو شورای نگهبان هست گفته که وزیر نفت بعد از بازگشت هیات دولت از ایلام به مجلس معرفی میشه. دیروزم من از وزارت نفت شنیدم که هامانه با احمدی نژاد به توافق رسیده. یعنی اینکه عزل و نصب مدیرای نفتی با اجازه رییس جمهور انجام می شه.

تازشم اگه هامانه معرفی بشه شاید نماینده ها این بار موافقت کنن چون ۳۰ سال تجربه مدیریت داره تو صنعت نفت و یه بسیجیه. اما شنیدم که مریضه و همین کمی کار رو مشکل می کنه.

دیروز جناب آقای مشکینی اعلام کردن که ای بابا امام زمان لیست نماینده های مجلسو امضا کردن و همه اینا روح الهی دارن. که ما هم گفتیم شایدم اینطوره.

اما خبر این سگی که حرم امام رضا رفته بود خیلی باحال تکذیب شد. مثل اینکه چندتا از خادما خواسته بودن سودجویی بازی در بیارن و پول کلانی هم به جیب زدن.

آها یادم رفت بگم وقتی که شنیدم دانشجوهای دانشگاه تهران عمید زنجانی رییس جدید دانشگاه تهران رو به خاطر اینکه روحانی هست کتک زدن. خیلی خندم گرفت. چون می گن که با اومدن ایشون فضای دانشگاه خیلی بسته می شه. دیگه اینکه آخی دیگه دانشجوی غیر دانشگاه تهرانی نمی تونه وارد دانشگاه بشه. البته خیلی چیزای دیگه هم شنیده شده که منه یوناتان نمی تونم بگم. خوب ببخشینا.

راستی دیدین گفتم که پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت نمی ره . همه ما گیج شدیم. البته گیج بودیما گیج تر شدیم. لاریجانی گفته با تدبیر تیم مذاکره کننده ایرانی ما تونستیم پیروز مذاکرات باشیم. به اروپا هم باج ندادیم.  می دونید که اروپا به ایران یه نامه داده که آقا بیایین سر میز مذاکره بشینین و ایران گفته از قبل گفته باشما ما حاضر نیستیم غنی سازی اورانیمو تو کشور روسیه انجام بدیم. امریکا هم گفته ای بابا ما از همون اولم مخالف ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت بودیم. انگلیسم خیلی از ما طرفداری کرده که بلافاصله امروز گفته ایران حق تولید انرژی هسته ای رو داره اما حق تولید سلاحهای هسته ای رو نداره. فرانسه هم طبق معمول گفته ای ایران عزیز بیایین با هم مذاکره کنیم.

از طرف دیگه من موندم این ایران و آمریکا هر روز می گن که ما هیچ مذاکره مستقیمی با هم نمی کنیم. بازم آصفی با رایس بیانیه صادر می کنن که ما باهم ارتباط نداریم.!؟

این احمدی نژادم که هر شهری می ره دائم سخنرانی می کنه. منو یاد رهبر می ندازه. آخه تو همه شهرا قداستش مثل اونه. گرچه رهبر بالاتره.

دیگه اینکه این کاپشنای بهاره ایشون تو همه شهرا کولاک کرده و خیلی جوونا( شما هم جرء اونا هستین) دائم به این فروشنده ها می گن که کاپشن مدل رییس جمهور رو دارین. خبرنگار فیگارو یا گاردین می گفت که این اقدام در جهت غرب ستیزیه. ولی گفته باشم که این کاپشنا چینی هستن.

این سایت عارف نیوزم نشسته ببینه که احمدی نژاد چه کسی رو وزیر نفت معرفی می کنه تا سریع در جهت ضایع کردنش اقدام کنه که استارتشو زد.

راستی دیدین که بالاخره بازم ما خیط شدیم و شرکت ترک سل هم از ایران رفت و موبایلای ۱۵۰ هزار تومنی که تعرفه اش ۲۰ درصد گرونتر از سیم کارتهای عادیه ۹ ماه دیگه عرضه می شه. البته گفته باشم به قول بابک عمرا اگه اینکار بشه. برای اینکه گوش ما از این حرفا پره.

تازشم نمی دونم چرا هر وقت که قراره یه چیزی خراب بشه یا بیفته باید به دست من انجام بشه. اون روز ی که رفته بودم مصاحبه روی یه صندلی ذاغارت نشستم. از قبلم گفته باشم که من عادت دارم همین که روی صندلی می شنیم هی تکونش می دم. یعنی می میرم اگه یه جا ثابت یا ساکت باشم. همین که داشتم این صندلی رو تکون می دادم و خبر رو می نوشتم یه دفه بم صندلی افتاد من که طبق معمول مرده بودم از خنده همین که اومدم صندلی رو درست کنم موبایلم زنگ زد یادم رفته بود روی ویبره بذارم که صدای ایشونم پلنگ صورتی بود. طفلک مدیره خندش گرفته بود به من گفت امان از دست شما خبرنگارا که حواس برای آدم نمی ذارین. امروزم که رفتیم جلسه با سردبیرمون نمی دونم چرا این صندلیا ذاغارت شدن.

خوب خیلی حرفای دیگه داشتم که بگم ولی الان باید با زهرا برم . با اینکه هوا ابریه اما مطمئنم که هیچ اثری از بارون نیست.

حیف شد ای کاش بارون بیاد تا من برم آسمون و شونصد متر پیاده برم.

فعلا بای

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 16:49 |

 

اول از همه ديديد هر چي كه در مورد تسلطي گفتم درست بود. خيلي حال كردم.

دوم از همه اينكه دارم خبراي سوخته تحويلتون ميدم اما به نظر من خيلي بامزه هستن.

سوم از همه اينكه مجلس و رييس جمهور اساسي دارن در مورد اين وزير نفت با هم كل مي ندازن

مثلا دكتر خوش چهره گفته از اونجايي كه براي احراز سمت وزير نفت تو ايران قحط الرجاله قراره يه هيات از ايران برن افغانستان و اونجا به دنبال وزير نفت بگردن.

دوباره اونا به رييس جمهور گفتن ما در مورد وزارت نفت اصلا با شما كنار نمي ياييم و بايد وزيري رو معرفي كني كه هم صلاحيت داشته باشه و هم مدير درجه يك باشه نه مدير درجه دو و سه.

ديگه اينكه يكي از نماينده ها كه شايدم خود خوش چهره باشه گفته اگه اين وضعيت دو سه ماه پيش تو مجلس حاكم بود ما به بقيه وزاري دكتر هم راي نمي داديم.

در هر حال اين وزارت نفت داره كم كم براي دولت هم مسئله ساز مي شه.

از اون طرفم كه شوراي شهر به دنبال استيضاح قاليبافه. براي اينكه اساسي با هم چپ افتادن.

يكي از نماينده ها هم به دكتر گفته كه تو مجلس رابطه شوراي شهر و شهردار وجود نداره و ما در مورد وزير نفت كوتاه نمي ياييم.

و ديگه اينكه مي بينم كه خيلي اوضاع باحاليه و ما هم كه اساسي داريم شونصد شيفته كار مي كنيم.

و ديگشم اينكه بريم...................

سه شنبه پيش همين كه رفتم سر كار اكرم گفت بايد در مورد اين كارت هوشمند بنزين چندتا مصاحبه بگيري. منم اول شلمان بازي دراوردم اما خوب اثري در اون نكرد و مجبور شدم برم با اين جايگاه دارا مصاحبه كنم و ببينم كه بالاخره چشم ما به اين كارتاي هوشمند كه سه ساله قراره يه ماه ديگه بنزين از طريق اون عرضه بشه روشن مي شه يا نه؟

اولين مصاحبه مو با يكي از جايگاهداراي اصفهاني كردم اسمش امير اصفهاني بود ولي از اونجا كه من تو دفترم قبلش اسم عزيزالله رو نوشته بودم فكر كردم كه فاميلش اميره بعد از شونصد ساعت مصاحبه گفتم آقاي امير مي شه اسم كوچيكتونو بگين كه گفت امير اصفهاني. من خندم گرفت اما خوب ديگه اولين سوتي مو تو مصاحبه سه شنبم دادم. داشتم خبر را ويرايش مي كردم كه اكرم گفت بايد امروز با نماينده هاي مجلس در مورد تسلطي مصاحبه بگيري و سريع هم بفرستي روي خط و من مصاحبه هامو شروع كردم. با هر نماينده اي كه مصاحبه گرفتيم گفت كه ما به تسلطي راي نمي ديم چون اون مدير رده بالايي نيست. تازشم بايد همين كه مصاحبه تموم مي شد سريع تنظيم مي كرديم. هر قت كه يه موقعيت اينجوري پيش مي ياد آدم خيلي لذت مي بره چون خيلي كار مي كنه. بعد از دوتا مصاحبه شماره يكي از نماينده ها رو گرفتم اما همين كه تلفنو برداشت يادم رفت موبايل كي بود به همين خاطر تو هوا اسم چند نفر رو گفتم و اونا با خشم گفتن نه. منم موندم آخه خدا پس اين آقاهه كيه. كه خودش گفت: خانم.... منو نمي شناسي. منم با خنده گفتم نه شما. اونم گفت دستت درد نكنه مگه قرار نبود كه امروز زنگ بزني درباره بنزين صحبت كنيم. خيلي بد شد چون بازم يادم نيومد كه بعد خودش گفت. منم تازه فهميدم كه بعله شماره ايشونم داشتم تن تن مي گرفتم كه اگه مشغول نباشه مصاحبه اين طرفم رو هم بگيرم. اون مصاحبه رم گرفتم . اين دفعه با دقت شماره نماينده ها رو گرفتم يكي شون جواب داد. گفتم سلام آقاي كوهدشت مي خواستم بدونم فضاي مجلسو در مورد آقاي تسلطي چطور مي بينيد كه ديدم با خشانت گفت: اولا سلام بعد چقدر سريع سوالاتتونو مي پرسين در ثاني كوهدشت كيه. من دوباره با تعجب گفتم وا مگه شما آقاي كوهدشت نيستين كه ديدم تو دفتر تلفن نوشته شده بود كوهدشت. امامي راد. يعني ايشون نماينده كوهدشت بودن. اما در هر حال ايشون مصاحبه نكردن. تا ساعت 5 مصاحبه داديم و به اين نتييجه رسيديم كه تسلطي راي نمي ياره. اما قرار شد دو تا مصاحبه ديگه هم بگيرم و بعدش برم. ساعت 4 من فكر مي كردم كه ساعت 2 بعد از ظهره و من هنوز نهار نخوردم يكي از بچه ها گفت بالاخره يه چيزيت مي شه. از صبح هي داري بد مي ياري. خلاصه ما مونديم و بازم مصاحبه گرفتيم اونم چه مصاحبه هايي. به نظر خودم كه حرف نداشت. حدود ساعت شيش و نيم از خبرگزاري بيرون اومديم. خيلي هواي باحالي بود با اينكه كمي سرد بود اما حرف نداشت به همين خاطر من شونصد متر پياده رفتم و وقتي كه خونه رسيدم داشتم از پا درد مي مردم. شب خيلي حالم بد بود. اما خوب وقتي كه آدم خيلي كار مي كنه خيلي خيلي بهش خوش ميگذره.

راستي يكي از دلايلي كه نماينده ها گفتن به تسلطي راي نمي دن اينه كه رييس جمهور گفته بايد حتما محصولي و زارعي تو وزارتخونه باشن يعني كسايي كه مجلس به اونا راي اعتماد نداده بودن. و همين اونا رو خشم كرده بود. خلاصه روز چهارشنبه قرار بود كه راي اعتماد بررسي بشه. منم صبح زود زدم بيرون اما يه دفه حس راه رفتن بهم دست داد. تازشم داشتم كامران و هومن رو گوش مي كردم. بنابراين حدود نيم ساعت پياده روي كردم با اين كه هوا سرد بود اما من گرمم بود. بعد يه دفه آنچنان سرفه اي كردم كه داشتم خفه مي شدم. و بعدددددددددد بعله طبق معمول صدام گرفت. وقتي كه رفتم خبرگزاري همه مرده بودن از خنده بنو هي مي گفت بدو چند تا مصاحبه بگير. يكي ديگه مي گفت امروز تنها روزيه كه صداي تو توي نوار مصاحبه ما نيست. ندا هم هي مي گفت تو رو خدا كمي حرف بزن. منم دائم داشتم مي نوشتم. خدايي اش اگه اين صدا نباشه من يكي كه مي ميرم. ولي خوب اينم يه حكمتي داشت ديگه.

بعد يكي از بچه ها گفت مصاحبه هاي نماينده هات توي همه روزنامه ها كار شده و كولاك كرده و منم حسابي ذوق كردم و با اون صداي زيبام جوابشو دادم.

ساعت 12 محبوبه گفت من امروز بايد برم ساري براي اين جشنواره شير شمال كشور. تنها هستم و هيچكي با من نيست بنو مي يايي؟ بنو گفت فردا كلاس دارم. و من با اون صداي بسيار زيبام گفتم من مي يام. اكرم گفت نخير شما هفته پيش جنوب بودين و الانم اگه بري شمال هواي اونجا سرده و بدتر مي شي. ولي من با زبون بي زبوني گفتم اكرم برم ديگه. بنو گفت اين كه با اين صداش نمي تونه هيچ مصاحبه اي بگيره بذا بره. فقط تو كه هيچي نداري. منم نوشتم كه اي بابا مهم سفره. با محبوبه حركت كرديم به سمت سازمان شير.

وقتي كه به خونه زنگ زديم و محبوبه گفت فروزان خندش گرفته بود. ديگه خيلي باحال شده بوديم. مامانم هم هي مي گفت اين ديشب از شدت سرما خوردگي نتونست بخوابه الانم كه صداش در نمي ياد يعني چي. اما من رفتم. خلاصه سوار هايس شديم.11 نفر بوديم. خيلي سفر باحالي بود. همه خبرنگارا كه چندتا شون بچه هاي دوران دانشگاه بودن خيلي مي خنديدن از اين كه صداي من در نمي ياد. ولي من بهشون مي گفتم من صدام تا شب خوب مي شه. مي گين نه ببينين. خلاصه وقتي كه به سواد كوه رسيديم صدام بهتر شده بود با اكرم تماس گرفتم ببينم در مورد وزير بعدي چه كردن. گفت با خيلي ها مصاحبه هاي توپ گرفتن. داشتم از خوشحالي مي مردم. ما استارت وزير جديد رو زديم و سريع موضع بقيه رو در اين مورد گرفتيم و اين يعني پيروزي. منم سريع به زنگنه زنگ زدم فكر مي كنم ساعت 7 بود. با موبايلم يه مصاحبه معركه باهاش گرفتم. بعد به وزارت نفت و چن جاي ديگه زنگ زدم. بالاخره مديراي درجه يك بايد براي ما باشن. بالاخره رسيديم به هتل نارنج كه بين قائم شهر و بهشر بود. هتل خوبي بود. و هوا هم كه بهاري بود. ما هم حسابي بهمون خوش گذشت اما گفته باشم كه من دائم داشتم خبراي نفتيمو حتي تو سفر جهاد كشاورزي دنبال مي كردم. روز پنجشنبه رفتيم نمايشگاه و غذاهاي شيري هم خورديم. و فهميديم كه بايد روزي سه ليوان شير بخوريم و يك پياله ماست برابر با سه ليوان شيره. و صنايع شير هم كه به ما انواع شيرهاشو مي داد و دوغ خيلي خوشمزه اي هم داد. بعد از مصاحبه اي كه اونجا كرديم. قرار شد كه بعد از ظهر بريم دريا. وقتي كه رفتيم اسكله تفريحي فكر مي كنم فرح. هوا يه دفه يخما شد و داشتيم از سرما مي يخديم. تازشم دريا شكلاتي شده بود. اما خيلي خوب بود. و من عاشق اين هوا بودم . هواي سرد و باد و اگه بارونم مي يومد ديگه نور الا نور مي شد كه اصلانم نيومد. يه چند ساعتي اسكله تفريحي بوديم و خيلي خوش گذشت و من خيلي شيطوني كردم. اگه محبوبه شلمان بازي در نمي يورد شايدم بيشتر شيطوني مي كرديم. خيلي سر به سر خبرنگارا مي ذاشتيم. شبم كه تو هتل عروسي بود خيلي باحال بود چون خوانندش داشت آهنگ امام علي رو مي خوند تازشم ما خانما رو نديديم. در هر حال ساعت 1 شب خوابيديم و صبح رفتيم براي مصاحبه. قرار بود كه ساعت 1 به سمت تهران شهر خون و قيام حركت كنيم. ولي هر كاري كه كرديم نشد كه نشد. خلاصه اينكه رفتيم هتل نهار بخوريم كه گغتن چون اينجا مراسم ختمه نمي شه. مدير روابط عمومي شير گفت: بياييد رستوران حاج حسن. يكي از رستوراناي معروف ساري. ما هم از خدا خواسته رفتيم . ايشون ما رو دعوت كرده بود. اين رستوران كيلومتر 2 جاده ساري گرگان بود. خيلي با كلاس بود. غذاهاش هم كه حرف نداشت . خيلي خيلي خوشمزه بود. و ما كه هميشه كم مي خورديم نه اينكه رژيم داشته باشيم. همين طوري كم غذا بوديم. ولي تو اون رستوران خوشگل با اون تنوع غذايي و پيش غذاهاي معركش من يكي كه براي اولين بار خيلي خوردم. تازشم خود حاج حسن خيلي ما رو تحويل گرفت. اما من بازم گفتم مرسي حاج رضا. كه يكي از بچه ها گفت ديگه داري پير مي شي. آخه اين حاج رضا كيه. منم گفتم فكر كنم دارم مي ميرم. خلاصه به سمت تهران حركت كرديم. اما اين راننده از بس شلمان بازي در اورد كه ما به اين نتيجه رسيديم اگه پياده رفته بوديم يا با شتر رفته بوديم تهران بوديم. ما ساعت 2 حركت كرديم و از جاده فيروز كوه رفتيم ساعت 9 و نيم تهران رسيديم. اما خيلي جاده خوشگلي بود. يعني اصلا اين پاييز و زمستون كولاك كردن و من يكي كه خيلي لذت بردم. ساعت 10 شب خونه بودم. اصلانم خسته نبودم و پر انرژي بودم. روز شنبه زودتر از همه رفتم خبرگزاري اما............... خيلي حالم گرفته شد براي اينكه وبلاگ قبليم خيلي برام دردسر ساز شده بود و مديرعاملمون هم خونده بود. خيلي بد شد. گفته بود كه من اونو مسخره كردم. تازشم به نظر من خيلي مديرعامل خوبيه كه به من هيچي نگفت. واقعا خيلي بد شد. تازشم خودم حس كردم كه مدير فني مون هم وبلاگو ديده كه درست بود و اكرم گفت خيلي از دستم عصبانيه. البته گفته باشم فهميدم كه كيه. اما از امروز ديگه هيچي از تصميمات داخلي خبرگزاري نمي نويسم.

راستي من ديگه سرما خوردگيم خوبه خوب شده.

ديشگم اينكه خيلي اوضاعه باحالي داريم. ما هم داريم در مورد وزير نفت مصاحبه هاي معركه اي مي ديم. آقا جون. بياييد اين خبراي نفتي ما رو هم بخونين ديگه. خيلي باحالنا.

ديگه اينكه من هفته پيش درياي جنوبو كه ديدم و حس دريا بهم دست داده بود دريا شكلاتي بود و درياي شمالم شكلاتي بود. ولي هر دوشون خيلي خوب بود. كه به عقيده من درياي جنوب معركس. و حس دريا به آدم دست مي ده. خوشگله. و حرف نداره.

ديشگم اينكه قراره اين هفته هم برم درياي مركزي؟!

خوب ديگه الانم ديگه حرفي براي گفتن ندارم. البته مسائل سياسي جاي خود دارد كه خيلي بانمكه و آدم از خنده مي ميره. ولي خوب ديگه خودمم خسته شدم و حس نوشتن ندارم.

امروزم كه تعطيل بوديم من حسابي خوابيدم البته با فروزان رفتيم و طبق معمول مانتو خريدم كه خودم پسند بود.

بعد از ظهرم كه تا ساعت ۶ خوابيدم. بعدشم نشستم مصاحبه هامو تنظيم كردم

خوب ديگه فعلا باي

+ نوشته شده توسط سارا در یکشنبه ششم آذر 1384 و ساعت 20:18 |


Powered By
BLOGFA.COM